مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ امده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم.............
اهای با شما هستم............
این در ها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی!
سر کوهی
دل صحرایی
که در ان جا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما ها هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ای چند؟
چه کسی می اید با من فریاد کند؟
(لندن)